رها نمودن شیشه های مصرفی مواد غذایی ،نوشابه ها،بطریها وسایراین مواد پسامد زندگی به ظاهر مدرن! امروزی است که دنیای سوم بناچار وسرگردان دراین مدار پر تلاطم قرار گرفته وبدون درنظرگرفتن عواقب مصرف این مواد که مانند مین های درحال انفجار ،اما خاموش! درکوچه وپس کوچه ها ،جداول خیابان ها که میبایست آب روان وپاک در دامن آن مشاهده میگردید ! با آن خیابان هایی آنهم با کوله باری از دست اندازها وچاله های حفاری شده که گاهی چرخ خودروها آنها را بالاجبار آسیاب کرده اما خود نیز قربانی آن شده و پیشانیش به خاک خواهد کوبید؛ متاسفانه گاهی بشر بی توجه از روی آن میگذرد ویا به وسیله کودکان وحتی نوجوانان عاشق فوتبال ، آن را به سویی شوت خواهند کرد وبا برخورد به مانعی با صدایی دهشتناک ودلخراش با خورد شدن وتکه تکه شدن به سلولهای سرطانی دیگری در محیط زندگی ما تبدیل خواهد شد،فارغ از آن اگربه حاشیه به اصطلاح شهرها وکمی دورتر ازآن به محل دفن زباله های شهری وبدتر ازآن ،آنسوی دفن به اصطلاح بهداشتی زباله های شهری !! ،به تفریحگاهها،پارکها،وچمنزارها روی آوریم....
فرخنده تا سه سال پس از آزادي از زندان چاره يي جز سپري کردن شب ها در پارک هاي جنوب تهران نداشت. او تا قبل از پا گذاشتن به خانه خورشيد که يکي از معدود پناهگاه ها و ملجاء زناني مانند او است، مجبور بود شب هاي سرد زمستان و روزهاي گرم تابستان را در خيابان ها و مناطق پرخطر تهران سپري کند و هر لحظه خود را در يک قدمي مرگ و تجاوز ببيند.
اما او اکنون با کابوس و تهديد ديگري رو به رو است. فرخنده در حالي که در اثر شدت سرفه چشم هايش آب افتاده به زن هايي که او را دوره کرده اند، مي گويد؛ «انگار سرطان ريه نمي خواهد دست از سر من بردارد. شوهر خدا بيامرزم هم در اثر سرطان از دنيا رفت،»
فرخنده به خوبي مي داند علت اصلي مرگ شوهرش چه بوده و چه آينده يي در انتظار او است، با اين وجود در تلاش است ديگران از رازي که در سينه دارد، مطلع نشوند. او روزها در حالي که خود را با ضرب گرفتن بر پشت يک سطل آشغال سرگرم مي کند در تلاش است تا دست کم روزهاي از عمر باقي مانده اش را با کابوس مرگ سپري نکند.
«نه.......اون داروها که مال صرع بود نه ميگرن. اين را توي بروشورش نوشته بود.»
«پس شما عجب دل و جراتي داريد؟»
«چرا؟»
«يک بار ديگر هم به دکتري مراجعه کرديد که فرق ميگرن و صرع را نمي داند و سوادش حتي به اندازه بروشور داروها نيست.»
---
در برخي کشورها و در مواردي، طبيبي که تشخيص مي دهد، از طبيبي که دارو مي دهد، جداست. در چنين مواردي درمانگر با در نظر گرفتن شرايط بيمار درمان را شروع مي کند و بيمار را از نظر بروز عوارض تحت نظر مي گيرد. شايد مطالبي را نيز براي مطالعه در اختيار بيمار قرار دهد، اما در بسياري از کشورها طبيب معالج، همان کسي است که بيماري را تشخيص داده است. يعني يک نفر هست که آخرين تصميم را مي گيرد و طبيعتاً مسووليت کليه عواقب اين مداوا برعهده اوست. اما در هر حال در هيچ کشوري خود بيمار مجاز نيست که براساس نوشته يي در مورد مصرف دارو تصميم بگيرد. البته شرکت هاي دارويي موظفند در مورد کليه داروهايي که مي سازند بروشور کاملي تهيه کنند تا در موارد لزوم پزشک يا داروساز به آن مراجعه کند و اگرچه اين بروشور قابل دسترس است، ولي معمولاً در کشورهاي اروپايي از ابتدا در دسترس عموم قرار نمي گيرد و اگر هم قرار بگيرد چندان براي بيماران قابل استفاده نيست. از همه اينها مهم تر اينکه فرهنگ خاصي در اين زمينه وجود دارد که مانع از نابساماني هايي که برشمردم، مي شود. اما به نظر مي رسد در کشور ما در اين مورد نيز از ابتدا انديشه و تعمق خاصي صورت نگرفته است. از يک سو ظاهراً طبيب مسوول تشخيص و درمان و عوارض درماني است. از سوي ديگر در جعبه تمامي داروها، بروشورهايي به زبان فارسي و با ترجمه يي نه چندان خوب اثرات و عوارض داروها را توضيح مي دهد، آن هم با اين لحن که اگر اين يا آن بيماري را داريد مراقب باشيد يا در مصرف اين يا آن دارو احتياط کنيد و معلوم نيست چه کسي بايد احتياط کند؟ طبيب، بيمار يا مثلاً داروساز؟.........
فکر می کنید اگر دریک روز عادی از چهار راه شبرنگ تا چهار راه بایوه قدم بزنید با چند نفر گدا در کنار خیابان برخورد میکنید؟تا حالا فکر کردید اینهمه گدا چه کسانی هستند؟اینجا چکار می کنند؟به لهجه وطرز صحبتشان دقت کرده اید؟چند نفر از آنها همشهری خودمان هستند؟بقیه از کجا آمده اند؟راستی این زنان وکودکان ودختران جوان کی هستند مردهایشان کجا رفته اند؟
گدایی چیزی نیست که قبلا نبوده وامروزه وآنهم فقط در شهر ما بوجود آمده باشد بلکه از قدیم الزمان وتقریبا در تمام جوامع همیشه تعدادی بعنوان گدا وفقیر مایحتاج خود را ازکمکهای سایر همنوعانشان بدست آورده اند اما در یک زمان وقتی تعداد این افراد فقیر بشدت افزایش می یابد واز حد عادی خارج می شود،دیگر امری است که باید بعنوان یک مسئله اجتماعی به آن نگاه کرد که متاسفانه از چند جنبه بر جامعه اثر منفی بر جا می گذارد که در ادامه به آن می پردازیم....
وبا يک بيماري عفوني حاد و مخصوص انسان است که در هيچ حيواني ديده نشده است. اين بيماري توسط «ويبريو کلرا» ايجاد مي شود. قدرت انتشار سريع و مبتلا شدن تعداد زيادي از مردم و مردن تعداد زيادي از بيماران در مدت کوتاه از مهم ترين عوارض اين بيماري است. وبا از زمان هاي بسيار دور در هند و پاکستان وجود داشته و در سال 1817 در سـايـر نقـاط منتـشر شـد. در اوايل قرن نوزدهم بسياري از کشورها، از اين بيماري رهايي نداشتند. در همان سال ها و در طول يک همه گيري در لندن، رابطه مصرف آب آلوده و اين بيماري حاد عفوني مشخص شد.
در قديم به علت کشتار و مرگ ومير فراوان اين بيماري، آن را يک بلاي آسماني مي دانستند....
آدمی از آغاز زندگی تابع طبیعت بوده است وبرای زیستن خود به طبیعت نیاز مبرم داشته و در هنگام وقوع طوفان، زلزله، طغیان آب و فوران آتشفشان وحوادثی مانند آن، ترس و وحشت داشته و در هنگام این وحشت به درختان پناه آورده است. پرسش اینجاست که انسان امروزی به کجا پناه ببرد؟! درحالی که بتدریج انسان میخواهد این پناهگاه خود رابادست خود نابود سازد! رفتار ما کافی است که درختی را گردن زنیم و بسوزانیم و یا به طور عمد ویا غیرعمد ازروی بی دقتی ویا بدلیل واژگون شدن یک وسیله نقلیه حامل مواد سوختی(دشمن شماره یک وسرسخت طبیعت) که با عجله بدون توجه به خطرات پیش بینی نشده، به سوی مقصد در حرکت است، این مواد سمی را به طبیعت تزریق نماییم؛ درنهایت جنگلی را نابود کنیم ،جانوری را بمیرانیم و با مرگ جنگل ما نیز.............
این گفتار نقدی بر مقاله مدیریت شهری در مریوان است که توسط آقای آرام ویسی نگاشته شدهع و سایت کانون سلامت ژین آن را از وبلاگ انجمن جغرافی دانشگاه پیام نور مریوان برگرفته است.
مضافا متن نقد از وبلاگ شخصی آقای عبدالله سهرابی نقل می شود
شهر و شهروند محمد شعباني
كارشناس ارشد برنامهريزي شهري و منطقه اي
نوشتهاي كه پيش رو داريد به قصد تخريب و اهانت به شخص خاصی نگارش نشده و یک كاوش علمي مبتني بر كار ميداني هم نيست؛ بلكه هدف از نوشتن آن تنها ایجاد انگیزه برای کاوش بیشتر و آشنايي دادن خواننده به برخي از مفاهيم شهر و شهرسازي و روشن نمودن نكاتي است در خصوص مسايل شهري مريوان كه چند روز پيش در مطلبي تحت عنوان «مدیریت شهری در مریوان» نوشته شده به قلم آقاي آرام ويسي، در سایت کانون سلامت ژین مشاهده نمودهام؛ بنابراین نوشته حاضر در قالب مقالهايي با فرمت معمول آن نيست. باوجود تمام نارسائيهايي كه در نوشته آقاي ويسي به چشم ميخورد، جسارت ايشان را كه حساسيت نشان داده، قلم به دست گرفته و مطلبي در رابطه با محل زيست و شهر خود نوشتهاند و نشان از دلسوزي ايشان دارد، قابل ستايش ميپندارم. ليكن بايد گفت كه متاسفانه مطلب ايشان علاوه بر اينكه با معيارهاي سنجش علمي كمترين همخواني را ندارد، از هرگونه اظهار نظر منطقي نيز بيبهره میباشد. به چنين شهروندان دلسوزي توصيه مينمايم چنانچه به جای دست بردن به قلم، به ارشاد شفاهي پرداخته و عملاً وظايف شهروندي را در خود و خانواده و اطرافيان خود نهادينه نمايند، مهمترين اثر را در محيط زيست و شهر خود خواهند گذاشت و بسيار جاي تقدير و ستايش خواهد بود.....
هر ساعت (هر دقیقه ۲ نفر) ۱۲۰۰كودك كمتر از پنج سال كه درمان اغلب آنها به راحتي قابل پيشگيري است مي ميرند و اين رقم سالانه به ۱۱ ميليون نفر مي رسد.
به استناد آمار سالانه سازمان ملل متحد اكنون هر سال ۵۰۰ هزار زن ( در هر دقيقه يك نفر ) در طول حاملگي و يا به هنگام زايمان جان مي بازند، يكصد ميليون نفر زاغه نشين در جهان وجود دارد و جمعيتي معادل دو ميليارد و ۴۰۰ ميليون نفر از بهداشت كافي بي بهره اند و يك ميليارد و ۲۰۰ ميليون نفر از منابع آب سالم محرومند و با درآمد روزانه كمتر از يك دلار روزگار مي گذرانند.
آمار از سوء تغذيه ۸۰۰ ميليون نفر در جهان خبر داده و اعلام كرده است ۱۵۳ ميليون كودك كمتر از پنج سال كمبود وزن دارند و ۱۱۴ ميليون كودك در سن آموزش ابتدايي در جهان به مدرسه نمي روند....
داستان تعرفه هاي پزشکي بخش خصوصي يک روايت تکراري است که از سال 83 و بعد از مصوبه مجلس که اختيار تعيين تعرفه هاي پزشکي بخش خصوصي به سازمان نظام پزشکي واگذار شد، هر سال گفته شده و گفته شده. امسال تنها تفاوت اين بود که دولت با مقاومتي بي سابقه و نه به مانند سال هاي قبل، در مقابل ارقامي که شوراي عالي نظام پزشکي تصويب و روز 17 فروردين ماه ابلاغ کرده بود، ايستادگي کرد و کمر به لغو و رد اين ارقام بست با اين توجيه که تعرفه هاي پزشکي اعلام شده بالاتر از نرخ تورم بوده و از توان اقتصادي مردم فراتر رفته است. آخرين خبري که روز گذشته بر خروجي خبرگزاري هاي رسمي کشور قرار گرفت حکايت از ابلاغيه لغو تعرفه هاي مصوب سازمان نظام پزشکي داشت. با گذشت سه هفته از سال جديد و با گذشت چهار سال از مصوبه مجلس براي واگذاري اختيار تعيين تعرفه هاي بخش خصوصي به سازمان نظام پزشکي و با مرور اظهارنظرهاي مسوولان ظرف سه هفته گذشته اين شائبه پررنگ شده که مخالفت با سازمان نظام پزشکي، سبقه يي سياسي دارد بيش از آنکه متوجه نفع و ضرر خريداران خدمت - آحاد جامعه - باشد. زيرا اگر نفع و ضرر، اولويت اصلي توجه مسوولان کشور بود، خيلي پيشتر از اين، ارقام واقعي براي خدمات دولتي که بيشترين نيازمندان را به سوي خود جلب مي کند تعيين مي شد تا اقشار متوسط، به ناچار و رويگردان از کيفيت نازل خدمات دولتي، به بخش خصوصي متوسل نشوند.
سایت خبری کورد نیوز در مطلبی با عنوان: کانون سلامت ژین، فعال ترین وب سایت حوزه بهداشت و سلامت مناطق کردنشین؛ به اطلاع رسانی در خصوص سایت کانون پرداخته است. مشروح آن را در این آدرس بخوانید:
درباره آموزه هاي پزشکي سريال ساعت شني دکتر بابک زماني
البته بنده هم معتقدم که مسائل و معضلات اجتماعي مثل رحم اجاره يي هم بايد موضوع نمايش هاي پربيننده يي نظير سريال هاي تلويزيوني قرار بگيرند و صدالبته معتقدم در چنين برنامه هايي نمي توان بر نابساماني ها، تيرگي ها و اي بسا بسياري مفاسد چشم فروبست، اما آنچه که نمي فهمم و مرا به نوشتن اين يادداشت وامي دارد، اين است که نمي فهمم اولاً چرا اساساً اين معضلات بايد منجر به «بيماري» شوند؟ ثانياً چرا بايد اهميت آنها در بيماري زا بودن آنها باشد؟ ثالثاً چرا از بين همه اين بيماري ها هميشه بايد بيماري هاي عصبي و رواني انتخاب شوند؟ يعني اگر رحم اجاره يي باعث بيماري روحي- رواني در کسي نشود مشکلي نخواهد داشت؟ مشکلات پيچيده اخلاقي و اجتماعي در اين مورد به خصوص همه در نوعي بيماري روحي رواني خاص خلاصه مي شوند که علت آن بيماري ها هم در کودکي فرد، مشکلات زندگي او، استرس ها و در يک کلام در عوامل بيروني جست وجو مي شود.
از سوي ديگر، وقتي به دنبال يک رحم اجاره يي داستان به يک بيماري روحي و رواني، آن هم در يک تضاد بسيار شديد بين فقر و غنا برمي خورد آيا واقعاً مساله رحم اجاره يي در شکل متعارف و رايج آن مورد بررسي قرار خواهد گرفت يا حالتي که حداقل از نظر پزشکي يک استثنا است؟...
درپی افزایش بروز موارد قتل و خشونت در شهرستان مریوان به ویژه در مدت اخیر؛ جمعی از شهروندان و فعالان مدنی این شهرستان با تقدیم نامه ای به فرماندار و رئیس شورای تامین این شهرستان، خواستار مشخص شدن عوامل خشونت و اقدامات جدی و پیگیرانه وی شدند.
متن این نامه که رونوشت آن به مقامات ذیربط شهرستانی و استانی و نهادهای مدنی و رسانه های محلی ارسال شده است؛ بدین شرح است:
تاریخ هنر نمایش می تواند مصادف با تاریخ زندگی انسان در کرۀ زمین باشد. هنر نمایش یا تئاتر همواره در زندگی بشر نقش بلامنازعی را ترسیم کرده است. ادبیات انسانی همواره، همراه با نمایش و بازی بوده است. انتقال افکار، ایده ها توصیف شخصیتها، مشکلات آنها و دغدغه های انسانی، تغییرات تفکر و شکستن قالبها و چارچوبها از توانائیهای خارق العاده و اعجاب انگیز هنر نمایش میباشد، نمایش می تواند بسترهای فرافکنانه جهت مشاهد کنندگان ایجاد و راهی برای برون ریزی عواطف آماده کند، میتواند راههای جدید را با بصیرتها و بینشهای تازه میسر سازد. نمایش درمانی یکی از جدیدترین تحولات در حوزۀ هنر درمانی است....
علل و روش هاي پيشگيري از کمردرد ترجمه؛ فرانک باجلان
در ايالات متحده نيمي از بزرگسالان به نحوي درگير مشکلات درد ناحيه پشت هستند و دومين علت مراجعه به پزشک بعد از عفونت هاي تنفسي نيز همين مشکلات است. متاسفانه بسياري از پزشکان در خصوص علت درد، سرنخي ندارند، پس آزمايش هاي بسياري تجويز مي کنند که در اغلب موارد هم منجر به جراحي هاي غيرضروري مي شود. درد ناحيه پشت غالباً نشانه يک بيماري جدي و مهم نيست و در اکثر موارد درد با درمان هاي اندکي از بين مي رود. دکتر «دنيس سي تورک» محقق در زمينه درد از دانشگاه واشنگتن اظهار مي کند که کمردرد از سر آغاز مي شود زيرا دردها از مغز سرچشمه مي گيرند مثلاً اگر آسيبي به کمر برسد، اطلاعات از طريق سلول هاي عصبي به مغز مي رسد و در مغز است که اين اطلاعات به درد تعبير مي شود و هر کسي هم اين درد را به گونه يي متفاوت احساس مي کند. فعل و انفعالات مغز در ادراک ما از درد نقش مهمي ايفا مي کند....
حقوقدانان از ريشه هاي چرايي سنگسار يک دختر به دست پدر مي گويند عشرت عبدالهي خبر تکان دهنده سنگسار دختر 14 ساله به دست پدرش واکنش هاي زيادي را به همراه داشته است، چرا که اين نوع جنايت بدعتي جديد است که از سوي يکي از افراد جامعه صورت مي گيرد. در سال هاي اخير تعداد قتل هاي عمدي و به خصوص جنايت «فرزندکشي» به طور فزاينده يي افزايش يافته و باعث نگراني هاي بسيار زيادي شده است. واقعيت اين است که اين گونه جرائم علاوه بر بدآموزي براي ساير افراد که آمادگي پذيرفتن چنين پديده ها يي را دارند، نظم عمومي را نيز خدشه دار مي کند. اما تاکنون براي رفع اين مشکل، چه اقدامي از سوي مجلس و قوه قضائيه صورت گرفته است؟
نگاهي به قانون مجازات اسلامي نشان از آن دارد که پدر از مجازات قصاص مبرا است، زيرا بر اساس ماده 220 قانون مجازات اسلامي «پدر و جد پدري که فرزند خود را بکشد قصاص نمي شود و فقط به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم مي شود.» براين اساس است که حقوقدانان و صاحبنظران بر اين باورند که مرتکبين اين گونه جرائم با پشت گرمي به وجود بعضي مواد در مجموعه جزايي فعلي کشور بدون ترس از کيفر دست به جنايت مي زنند. به همين دليل است که نياز به بازنگري در قانون غيرقابل چشم پوشي است و در خصوص جرائمي از اين دست که مجازات آن شامل حدود و قصاص نمي شود، بايد با افزايش سقف مجازات زندان يا استفاده از راهکارهاي ديگر تدبيري انديشيده شود، تا ديگر شاهد اين نباشيم که پدري به راحتي بتواند جان فرزند خود را بگيرد....
اشتباهات فاحش شهرداري و شوراي شهر مريوان در نامگذاري خيابان ها و ميادين شهر
منبع: خبرنگار مریوان
شهرداری مریوان در عید نوروز امسال اقدام به نصب تابلوهای نشانی نمود که در آن ها اشتباهات املایی، آدرس دهی غلط و تغییر عناوین فراوانی مشاهده می شود. به عنوان مثال در تمامی این تابلوها واژه لاتین Center (مرکز) به صورت Senter نوشته شده است. در یک مورد دیگر از خیابان (دبیرستان) اندیشه ، آدرس رسیدن به بلوار شهرداری داده شده است در حالی که این خیابان به خیابان مردوخ و بلوار رسالت ختم می شود و نه بلواری به نام "شهرداری"! از نمونه اشتباهات دیگر، می توان به نوشتن نام خیابان "عهبه حهبیب" اشاره کرد که به صورت عهبه (حهبیب) نوشته شده که این گونه تصور می شود نام اصلی و رسمی این خیابان "عهبه" و "حهبیب" نام مشهور و غیررسمی آن است که هیچ گاه این گونه نیست. اما شهرداری در ادامه متعدد نویسی عنوان "شهرداری"، در کمال تعجب نام "چهارراه بیمارستان" را به "چهارراه شهرداری" تغییرداده است. که هیچ گاه در این شهر، به این نام خوانده نشده است. و اما نام بیچاره دریاچه زریبار را نیز به زریوار مجعول که نتیجه کج لهجگی است تغییر داده اند و در کمال تعجب، لاتین آن را همان زریبار نوشته اند. شاید عده ای در برابر مسایل و مشکلات کلان شهر مریوان این اشتباهات را بسیار کوچک و بی اهمیت بخوانند و یا به دفاع از تازه کاری! شهردار و شورا بپردازند. اما بی شک پذیرش خطا فقط در مسایل فردی و زندگی شخصی آن هم بسیار به ندرت قابل قبول است و در مورد برنامه هایی که مستلزم صرف بودجه های هنگفتی است روش آزمون و خطا همان هدر دادن آن است. کمترین اثر سوئی که این اشتباهات فاحش در نوشتن نشانی خیابان ها و مکان های مریوان دارد اعلام بی سوادی یا بی تفاوتی مردم مریوان نسبت به محیط اطرافشان است.
اصولاً به جهت اهميت کاربرد و فوايد نظامي مين هاي ضد نفر در درگيري هاي مسلحانه براي دولت ها و ساير نيرو هاي نظامي در درگيري هاي مسلحانه بين المللي و درگيري هاي مسلحانه داخلي همواره استفاده کنندگان از اين سلاح سعي در قانونمند کردن استفاده از آن بر مبناي حقوق بين الملل کرده اند و با بيان فوايد آن از قبيل؛
1- دفاع از مرزها و جلوگيري از نفوذ شورشيان
2- کاناليزه کردن نيروهاي دشمن و قرار دادن آنها در موقعيت آسيب پذير
3- بالا بردن ميزان اثربخشي ساير سلا ح ها
4- کند کردن حرکت دشمن و حمايت از نير وهاي خودي و استفاده از مين هاي ضد نفر را در چارچوب حقوق بين المللي بالاخص دکترين حالت ضرورت و دفاع مشروع جايز دانسته اند.
در واقع فوايد نظامي اين سلاح از يک طرف و صدمات فراوان و غيرقابل جبران آن بر افراد غيرنظامي دولت ها را بر آن داشته با تاکيد بر حالت بشردوستانه و فوايد نظامي توامان سعي در تلفيق آن دو با يکديگر کنند. تلفيق مذکور را به وضوح مي توان در پروتکل معاهده CCW و پروتکل اصلاحي آن مشاهده کرد. معاهدات و کنوانسيون ها و اصول و قواعد حقوقي متعدد الزاماتي را براي دولت ها درخصوص استفاده از سلاح ها و از جمله مين هاي ضد نفر تعيين و تبيين نکرده اند. الزامات معاهده هاي دولت ها و قواعد رفتاري آنان در خصوص مين هاي ضد نفر در چارچوب کنوانسيون CCW و معاهده اتاوا شکل گرفته و بيشتر کشورها از جمله ايران به رغم عدم الحاق قواعد رفتاري آن را قبول کرده و در توجيه استفاده از اين سلاح رعايت قواعد مذکور را مدعي مي شوند که اين محدوديت ها بازتابي از قواعد عرفي حقوق بشردوستانه حاکم بر درگيري هاي مسلحانه و نشأت گرفته از آن هستند، بالاخص اصل تفکيک بين اهداف نظامي و غيرنظامي و اصل نامحدود نبودن اختيار به کارگيري ابزارهاي صدمه به دشمن. .....